X
تبلیغات
عجیب ترین آدم .....(بکرانی)

عجیب ترین آدم .....(بکرانی)
 
روانشناس نیستم ولی روانشناسی را دوست دارم ...............
سلام دوستان از این به بعد مطالب روانشناسی را در وبلاگ جدیدم قرار می دهم

دوستانی که مایل به خواندن مطالب روانشناسی هستند بر روی لینک زیر کلیک کنند !!!!!


تست های روانشناسی و موفقیت آنلاین


متفاوت و دوستداشتنی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط حمیدرضا
اگر روزی خدا بینم بپرسم چه بوده حکمت ما، که آسانی و شادی نیست نصیبم ،بگویم ناراضیم از کار کرده نگفتی مگر انسان جایز الخطا است تو هر چی حکمت کنی با جان پذیرم ولی افسوس که عمر در فنا است خدایا بگو کاری کنم تا ،رهایی یابم از این سختی و رنج روزگارم که هم یک روز عمر را خوش و آسوده باشم و هم تو راضی از بنده ی پاکت ،چه گوییم از رنج زمونه خودت آگاه بر حرف زمونه ،کاش می دانستم رمز خوشی را دلم آروم می گرفت از حرف زمونه ،دل رحمم شده آزار جونم کمک کن بشم سنگ دل ز دنیا اگر سنگی دور است ز قانون دنیا 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا

نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا

غريب آشناي من! لحظاتم بي تو سرد است و تاريک و آتشي که در وجودم از نبودنت شعل ور شده است نيز مرا گرم نمي کند.درد مرا دستهاي تو مرهم است بيا تا با وجود تو اين سرما را تحمل کنم. مرا نگاه تو بس است تا اتش وجودم را خاموش کنم، مرا زمزمه هاي تو نياز است تا صداي پراندوه سکوت را از ياد ببرم.بيا که تو را سخت دلتنگم.



نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا
عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟


یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟!



عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت


پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟


پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!!


از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!

نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا
می خواستم برم ...


گفتم با رفتنم آروم بگیری....

دیدم با نبودنم بهتر می بینی ...



نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا
اوصاف الهی
خدای متکبر

یکی از آیاتی که در ماه مبارک رمضان در لحظات افطار زیاد شنیده ایم  این آیه است که می فرماید:«هُوَ اللَّهُ الَّذِی لاَ إِلٰهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلاَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ‌»(1)

سوالی که به ذهن انسان می رسد این هست که مگر  تکبر صفت زشت و ناپسند نیست ؟ پس چرا خدا خودش را به این صفت توصیف کرده است؟

علمای اخلاق می گویند: تکبر یعنی حالتی که  انسان برای خودش مقامی قائل بشود و خودش را از دیگران بالاتر و برتر ببیند و از این حالت احساس خوشحالی و آرامش پیدا کند(2) و وقتی به آیات و روایات و حتی عقل مراجعه می کنیم می بینیم تکبر در انسانها یکی از صفات مذموم و ناپسنده است و این صفت منشاء بسیاری از گناهان می باشد تا جایی که یک لحظه غفلت از آن ممکن است  انسان را به کفر بکشاند،پس اگر انسان بخواهد تکامل پیدا کند و شکوفا بشود باید از این صفت دوری کند.

اما همین معنا در مورد خدا ممدوح و پسندیده است چنانکه وقتی به تفاسیر قرآن مراجعه می کنیم تکبر را به این صورت معنا کرده اند:خدا از هر نقص و بدی به دور است و او والاتر از هرچیزی هست و بزرگتر از اینکه وصف شود و هر چیزی در برابر او کوچکتر است از اینکه در برابر او اظهار بزرگی کند.(3) واین صفت تنها در مورد خدا صادق است.(4)

پس نتیجه اینکه تکبر در انسان یعنی اظهار کمال و بزرگی که در او وجود ندارد و اگر کسی اظهار بزرگی کند دروغی بیش نیست چون انسان موجودی ضعیف و محدود است و او کسی است که امام علی (ع) می فرماید :« بیچاره فرزند آدم، سرآمد زندگیش نامعلوم، عوامل بیماریش ناپیدا و كردارش(نزد خدا و در نامه اعمالش) محفوظ است، پشه اى او را آزار مى دهد، مختصر آبى یا غذایى گلوگیرش مى شود و او را مى كشد و مختصر عرقى او را متعفّن و بدبو مى سازد»(5).

اما صفت مقابل آن یعنی تواضع برای انسان کمال می باشد برخلاف خدا که تکبر برای او کمال است و مقابل آن (یعنی تواضع) برای خدا نقص محسوب می گردد.

 

پاورقی

1-اوست خدایى كه جز او معبودى نیست ; همان فرمانرواى پاك سلامت [ بخش ، و ] مؤمن [ به حقیقت حقّه خود كه ] نگهبان ، عزیز ، جبّار [ و ] متكبّر [ است ] . پاك است خدا از آنچه [ با او ] شریك مى‏گردانند .(سوره حشر ؛آیه 23)

2-اخلاق در قرآن ؛جلد 2 ؛ص44

3-ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏24، ص: 350

4-برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به : الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏28، ص: 264 - مفاتیح الغیب، ج‏29، ص: 514 - تفسیر نمونه، ج‏23، ص: 555

5-مِسْكِینُ بْنُ آدَمَ مَكْتُومُ الاَْجَلِ، مَكْنُونُ الْعِلَلِ، مَحْفُوظُ الْعَمَلِ، تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ، وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ.( نهج البلاغه، كلمات قصار، 419)

منبع


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا
گستره قدرت الهی
قدرت الهی

یکی از مهمترین صفات الهی «قدرت» است، متکلمین قدرت را «صحة الفعل و التّرك» تعریف کردند؛ یعنی «قادر» کسی است که هم بتواند فعلی را انجام دهد و هم بتواند ترک کند. اما فلاسفه معتقد اند قدرت «الفعل عند المشيئة و الترك عند عدمها» می باشد؛ یعنی قادر کسی است که هر وقت اراده انجام کاری را داشته باشد، بتواند آن را انجام دهد و هر وقت چنین اراده ای نداشت، انجام ندهد.(1)

به هر حال به نظر می رسد هر دو گروه در صدد بیان این نکته بوده اند که «قدرت» را به عنوان وصفی از اوصاف کمالی برای خداوند سبحان اثبات کنند و بگویند خداوند تبارک و تعالی موجودی است که هر وقت اراده کن، می تواند خلق کند و هر کاری که ممکن باشد انجام دهد.

دلایل قدرت الهی:

1. آدمی با نگاهی گذرا به پیرامون خود می تواند به راحتی تصدیق کند که خدا و به وجود آورنده این عالم موجودی بسیار قدرتمند و خلاق است؛ چرا که او این همه موجودات کوچک و بزرگ را با قدرت خویش، از هیچ آفریده است و این مهمترین دلیل بر قدرت خداوند متعال است. قدرت او نیز مطابق و مناسب با وجود خود اوست، یعنی چون او وجودی بینهایت دارد قطعا قدرت او نیز بینهایت است و به هر امر ممکنی تعلق می گیرد. یعنی هر گاه شیئ خود استحاله وجودی نداشته باشد و ممکن باشد، اگر اراده الهی به آن فعل تعلق گرفت، قطعا محقق می شود. اما اگر سوال کنید آیا خداوند متعال می تواند مثلا سنگی را بیافریند که خود او نتواند آن را بلند کند؛ یا این که آیا خداوند متعال می تواند جهانی با این عظمت را در یک تخم مرغ قرار دهد؟ در پاسخ باید گفت: نه خداوند هم نمی تواند، به این خاطر که این امر خود، غیر ممکن است و قدرت خدا به امر ممکن تعلق می گیرد. پاسخ مفصل این پرسش را در این پست می توانید دنبال کنید«قدرت مطلق الهی».

2. قاعده مهم «فاقد الشئ» نمی تواند «معطی الشئ» باشد. با این توضیح: هر گاه موجودی خود دارای صفتی نباشد، هرگز نمی تواند به دیگران آن صفت را ببخشد. حال باید گفت  انسانی که مخلوق خداوند متعال است و تمام هستی و کمالات خود را از خداوند متعال گرفته است؛ قطعا دارای قدرت می باشد، پس در خالق و بوجود آوردنده او باید این صفت باشد، بلکه باید به نحو کاملتر و بهتر وجود داشته باشد.

در نتیجه: یکی از صفات ذاتی و غیر قابل انکار خداوند متعال «قدرت» او بر انجام تمام افعال ممکن است.

 

پی نوشت :

1. الإلهيات على هدى الكتاب و السنة و العقل، ج‏1، ص: 134.

منبع


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا
معنای عالم بودن خداوند
چگونگی علم الهی

آنچه مسلم و قطعی است این است که خداوند متعال به خود و تمام هستی و مخلوقاتش علم دارد و آن هم علمی که جهلی در آن راه ندارد. این مطلب در احادیث معصومین(علیهم السلام) هم بسیار مورد تاکید واقع شده است و گفته شده که علم او، علمی است که هیچ جهلی در آن راه ندارد(1). هم چنین بیان شده که خداوند سبحان قبل از خلقت هم به اشیاء علم دارد به طور مثال عبدالله بن مسکان می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا خداوند متعال قبل از آفریدن مکان به آن آگاه بود، یا بعد از آفریدن به آن آگاهی پیدا کرد؟ حضرت فرمودند: «خداوند بزرگ است و همیشه به مکان آگاه است، قبل از آن که آن را بوجود بیاورد، هم چنان که بعد از بوجود آوردن به آن آگاه است؛ علم خداوند نسبت به تمام اشیاء همین طور است (یعنی) مثل علم او به مکان است» (2).
از طرفی چون می دانیم در خداوند متعال علم عین ذات اوست و کسی هم به ذات الهی علم ندارد و اصلا راهی برای شناخت کنه ذات ربوبی وجود ندارد، پس راهی برای فهم کنه علم الهی وجود ندارد و آن چه بیان می شود برای نزدیک شدن ذهن ناقص بشر به آن علم است.

نکته بعدی این که علم، دو نوع است: علم یا حصولی است، یا حضوری. علم حصولی عبارتست از حضور صورت و تصویری از شئ خارجی در ذهن ولی علم حضوری یعنی حضور خود شئ در نزد عالم، یعنی«حضور خود معلوم در نزد عالم» (3) درست مثل علم هر شخص به وجود خود، این علم حضوری است نه حصولی؛ چون هر فرد بدون واسطه هر چیزی دیگری، خود را میابد و به خود علم دارد. و قطعا علم حصولی نقایص و نقاط ضعفی دارد، چون نیاز به ذهن و نفس دارد تا صورت در آن نقش بندد، هرگز به ماهیت و اصل و کنه شئ نمی رسد؛ محدود است و... لذا علم حضوری کامل تر و بدون این نقص هاست.

حال با توجه به این توضیح می توان نتیجه گرفت: علم خداوند متعال قطعا از نوع علم حصولی نیست، چون دارای نقص های متعددی است، بلکه از نوع علم حضوری است و به کنه و ماهیت اشیاء علم دارد و همه موجودات در نزد او حاضر هستند.

 

پی نوشت :

  1. توحید صدوق، باب علم.
  2. توحید صدوق، ترجمه علی اکبر میرزایی، انتشارات علویان، ص170.
 3.  الإلهيات على هدى الكتاب و السنة و العقل، ج‏1، ص: 109.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا
خداشناسی
چشم

اساساً خدایی كه با چشم دیده بشود، خدا نیست، چون همچین موجودی محدود به یك زمان و مكان است و محدودیتش باعث نیازمندیش به زمان و مكان می شود ،  یعنی یه جا هست ، جای دیگر نیست ، در حالی كه خداوند در همه جا و همه چیز حضور دارد و هیچ صحنه‏ ای از جهان ، خالی از وجود خدا نیست و غنی مطلق و بی نیاز از زمان و مكان حتی بی نیاز از اجزا و جوارح یعنی خدا یعنی خدا احتیاجی به دست و پا ندارد و یا نیازی ندارد که در چیزی حلول کند که بشود دید. و از طرف دیگه تنها خدا نیست كه قابل رؤیت از طریق چشم نیست ، بلكه اشیای مجرد كه مخلوقند نیز قابل رؤیت نیستند. فرشته هم قابل رؤیت نیست، چون  مجرد است ، چیز های مثل رنج و خوشحالی هم که كیفیت نفسانی دارند قابل رؤیت نیستند. فقط آثار آنها مثل گرفته یا باز بودن چهره قابل رؤیت است .

اصولا با این چشم وسایل مادی رو می‏بینیم ،(1) حتی با چشم شاید بعضی از امور مادی رو نبینیم مثل هوا،یا بسیاری از گازها و عناصر یا انواع انرژی‏ها، در حالی که مطمئنیم وجود دارند و از آثارشان، پی به وجودشان می‏بریم. نوع دیگر دیدن با چشم اصلی است و آن چشم دل است (2)، شاعرمی گوید:

چشم دل باز كن كه جان بینی       آنچه نادیدنی است، آن بینی

اگه چشم دل آدم باز باشد، حقایق عظیمی را  می‏توان در این عالم دید، كه در رأس این حقایق ذات اقدس باری تعالی است .خدا چون از جنس ماده نیست، فقط با چشم دل دیده می‏شود . امیرالمؤمنین علی علیه السلام در پاسخ به این سؤال كه: آیا خدا رو دیده ‏ای،  می فرمایند "چطور خدایی را كه نمی‏بینم، پرستش كنم؟ چشم‏ها به مشاهده ظاهری او را نمی‏بینند، لیكن دل‏ها به حقیقت ایمان او را می‏بینند، چرا كه اگر مؤمن با چشم ظاهری خدا را ببیند، لازمه ‏اش این است كه خداوند مخلوق باشد و هر مخلوقی، به خالق نیاز دارد.

در این صورت خدا را مخلوق دانسته‏ ای اما خداوند واجب الوجودی است كه مخلوق هیچ كس نیست. آیا نشنیده ‏اید كه خداوند می‏فرماید: "چشم‏ها او را در نمی‏ یابند و او است كه دیدگان را درمی‏ یابد و او لطیف آگاه است...". (3)  

برای اطلاع بیشتر به كتاب خدا را چگونه بشناسیم از آیت‏ الله العظمی ناصر مكارم شیرازی مراجعه فرمایید.

پی نوشت‏ها:
1 . این سخنان برگرفته از حدیث است. رجوع شود به: بحارالانوار، ج 4، ص 54، ح 34.
2 . این سخنان برگرفته از حدیث است. رجوع شود به: بحارالانوار، ج 4، ص 54، ح 34.
3 . انعام (6) آیه 103.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا
محدوده علم الهی
محدوده علم خداوند

یکی از سوالاتی که در رابطه با علم خداوند متعال به ذهن خطور می کند این است که محدوده و اندازه علم خداوند چه مقدار است. آیا محدودیتی در آن می توان تصور کرد یا خیر؟

برای پاسخ به این سوال باید گفت: خیر علم الهی مانند ذات او بی انتهاست و هیچ محدودیتی ندارد؛ چرا که کمبود علم یعنی جهل و هر جهلی به معنای نقص است و برای برطرف شدن این نقص، به کس دیگری نیاز پیدا خواهد شد؛ و در جای خود ثابت شده که خداوند عالم بی نیاز مطلق است و به هیچ کسی یا چیزی نیاز ندارد.

با زبانی ساده تر می گوییم: اگر فرض شود علم خداوند متعال مثلا 80 درصد باشد، پس نسبت به آن 20 درصد باقی مانده، جهل خواهد داشت و به معلمی نیاز دارد تا این کمبود او را جبران کند و 20 درصد باقی مانده را به او بیاموزد و این مطلب با خدایی و واجب الوجود بودن خدا نمی سازد. چرا که او موجودی است قائم به ذات و متکی به خود و بی نیاز از غیر؛ اوست منشأ تمام کمال ها و منشأ تمام موجودات، اوست خالق تمام هستی؛ لذا هرگز نمی توان موجودی را فرض کرد که خداوند عظیم به او متکی باشد و او نقایص خدا را برطرف کند. در روایاتی که از معصومین (علیهم السلام) رسیده است نیز روی این نکته تاکید بسیار شده است که علم خداوند متعال، علمی است که هیچ جهلی در آن راه ندارد و این مطلب یعنی بی انتها بودن علم الهی.(1)

از طرفی در علم کلام ثابت شده است که صفات خداوند سبحان، عین ذاتند و هیچ دوئیتی در آنها وجود ندارد؛ و چون ذات الهی نامحدود است و بی پایان، تمام صفات او نیز چون عین ذاتند، نامحدودند و بی پایان؛ لذا علم الهی نیز که از صفات ذات محسوب می شود مانند ذات بی پایان است.(2)

 

پی نوشت :

     1. توحید صدوق، باب علم الهی.
     2. كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد قسم الالهيات، ص: 46



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا
عاقبت دوستی های خیابانی
دوست دختر

سلام من الان18سالمه و1ساله که بایه دختر15ساله ارتباط برقرار کردم و حالا 2روزه تموم کردیم ولی هردومون وابسته هم شدیم نمیتونیم جداشیم وفراموش کنیم همو.درطول این یکسال رابطه جنسی فراوانی داشتیم وازهرکی پرسیدم چرا بهم وابسته شدیم گفتن بخاطره سکسه .بعدشم این دختر وضعش بامن خیلی فرق داره 1-باباش زندانه 2- یکی ازخواهرش معتاده باشوهرش 3-اون خواهرشم معلوم نیست چه کاره است 4- باباش 5تارزن داشته اصلااین خانواده معلوم نیست چی هست.دختره که زیادقیافه خوبی نداره.قبل ازارتباط  بامن تو یکی ازپارکای نزدیک خونمون بود وبا خیلی ازپسرا دوست بود و همه اون پارک شمارشوداشتن ولی ازوقنی که اومدبامن همه ایناپاک شد.من نمیتونم باهاش ازدواج کنم چون خانواده من بسیارفرق دارن ......حالا کمکم کنیدتافراموشش کنم.....خواهش میکنم .

جواب

سلام
اولا اقدام به ازدواج از طریق رابطه کار درستی نیست چون یا ازدواج صورت نمی گیرد و در نهایت طرفین یا یکی از آنها به شدت آسیب می بینند یا اینکه ازدواجشان در نهایت نا موفق می شود لذا قبل از هر چیز شما باید از این عمل توبه کرده و هیچ وقت از طریق رابطه دنبال ازدواج نباشید.

.

.

.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 توسط حمیدرضا
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • قالب وبلاگ
  • قالب بلاگ اسکای
  •